#آنچه_در_روز_ششم_موکب_درمانی_خاکریزسلامت_گذشت


هنوز نفس‌هایمان به شماره افتاده بود. صدای همهمه، نگاه‌های نگران و قدم‌هایی که با عجله از هر سو می‌دویدند، خبر از حادثه‌ای می‌داد. پیرزنی که در ازدحام مسیر دچار سانحه شده بود، با درد و زخم به درمانگاه رسید. فرصت فکر کردن نبود؛ هرکس گوشه‌ای از کار را گرفت. معاینه، کنترل اولیه و هماهنگی برای انتقال... چند دقیقه بعد، او را با آمبولانس راهی بیمارستان کردیم تا درمانش ادامه پیدا کند. تا وقتی آمبولانس از دیدمان دور شد، چشم‌هایمان بدرقه‌اش می‌کرد و زیر لب فقط یک دعا می‌خواندیم: «یا اباعبدالله، خودت نگهدارش باش.»


اما کربلا، حتی میان حادثه هم توقف نمی‌کند.


درمانگاه دوباره پر شد از زائرانی که هرکدام قصه‌ای با خود آورده بودند؛ یکی از درد پا می‌نالید، یکی از تب، یکی از خستگی راه و دیگری فقط می‌خواست آن‌قدر حالش خوب شود که بتواند خودش را به حرم برساند. ما دارو می‌دادیم، پانسمان می‌کردیم، فشار خون می‌گرفتیم و نسخه می‌نوشتیم؛ اما حقیقت این است که امید را از جای دیگری می‌گرفتیم.

#اربعین۱۴۴۸

#کانال_گروه_جهادی_خاکریز_سلامت

@Khakriz_salamat