#آنچه_در_روز_پنجم_موکب_درمانی_خاکریزسلامت_گذشت


صدای شیونِ مادر، تمام درمانگاه را پُر کرده بود...


ساعت از دو نیمه‌شب گذشته بود. کودک دوساله را در آغوش گرفته بود؛ رنگ از صورتش پریده بود و نفس نمی‌کشید. مادر، میان هق‌هق گریه، فقط «یا حسین» می‌گفت و ما، میان آن همه اضطراب، فقط به ثانیه‌ها نگاه می‌کردیم؛ ثانیه‌هایی که گاهی از عمر یک انسان، باارزش‌ترند.


اما آن شب، این اولین امتحان ما نبود.


چند دقیقه قبل‌تر، پیرمردی عرب را آورده بودند؛ با تنگی نفس شدید و حالی که انگار آخرین نفس‌هایش را می‌کشید. دستگاه اکسیژن روشن شد، احیای قلبی‌ریوی (CPR) آغاز شد و همه توان درمانگاه به میدان آمد. هنوز نفس پیرمرد به سینه‌اش برنگشته بود که کودک دوساله را رساندند؛ درمانگاه، یک‌باره میان دو نبرد ایستاده بود؛ نبرد با مرگ.

آن شب، هیچ‌کس ساعت را نگاه نمی‌کرد. دست‌ها بی‌وقفه کار می‌کردند؛ احیای قلبی‌ریوی، اقدامات درمانی و ظرفیت‌های طب سنتی، همه در کنار هم برای نجات جان این دو زائر به کار گرفته شد. گاهی فاصله میان مرگ و زندگی، فقط به اندازه چند ثانیه است؛ و گاهی یک دارو، اگر دیر برسد، می‌تواند سرنوشت را عوض کند و اگر به‌موقع برسد، زندگی را دوباره به آغوش یک مادر برگرداند.

#اربعین۱۴۴۸

#کانال_گروه‌ـ‌جهادی‌ـ‌خاکریز_سلامت

@khakriz_salamat